سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
125
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
شديدى گرفتار آمده بود ) چارهاى نداشته و براى رهائى از چنگال مرگ ، پيشنهاد ناجوانمردانه آن چوپان را پذيرفته است . « عمر » با حاضران مجلس به مشورت نشست . حضرت على عليه السّلام كه در آن مجلس بود ، اظهار داشت كه اين زن در اثر تشنگى ، در اضطرار قرار گرفته و به چنين عملى تن داده است ؛ بنابراين او را رها كن ! « عمر » به دستور حضرت على عليه السّلام عمل كرد و او را رها نمود . « ابن سمّان » اين حديث را در « الموافقه » آورده است . [ همان كتاب 2 / 197 ] از « حنش بن معتمر » روايت مىكند كه دو مرد قريشى نزد زنى آمدند و در نزد او مبلغ صد دينار گرو گذاشتند و به او گفتند كه اين مبلغ را در نزد خود نگه دار و به هيچيك از ما دو نفر بدون حضور ديگرى نپرداز ، مگر اينكه هر دو نفر ما حاضر و شاهد باشيم . يك سال از اين قضيه گذشت . پس از يك سال يكى از آن دو نفر ، نزد آن زن آمد و گفت : دوست من مرده است ، آن مبلغ صد دينار را به من بده ! آن زن از پرداخت مبلغ مزبور امتناع ورزيد . آن مرد دست به دامان خويشاوندان آن زن شد و سرانجام به اصرار آنها ، توانست آن مبلغ را از او بگيرد . يكسال هم از اين پرداخت گذشت . پس از سرآمد سال پرداخت ، آن مرد ديگر ، كه مرده قلمداد شده بود ، نزد آن زن آمد و گفت : مبلغ صد دينار را به من بده ! آن زن گفت : رفيق تو سال گذشته آمد و گفت كه تو مردهاى و من هم آن سپرده شما را به او دادم . آن مرد از شنيدن اين قصه برآشفت . و براى رفع اين مشكل ، نزد « عمر » رفتند و از وى خواستند تا دربارهء آنها قضاوت كند . - و در روايتى آمده - پس از آنكه « عمر » از چگونگى امر اطلاع يافت ، به آن زن گفت : تو ضامنى و بايد مال گروى را به اين مرد بپردازى ! آن زن ، گفت : تو را به خدا سوگند ، از داورى خود اعراض كن و ما را به سوى حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام اعزام كن ، تا آن حضرت در اين باره داورى فرمايد ! « عمر » درخواست آن زن را پذيرفت و آنها را نزد حضرت على عليه السّلام فرستاد . حضرت على عليه السّلام دانست كه آن دو نفر حيلهاى به كار